دوشنبه, ۱ مرداد, ۱۳۹۸

و با ارامش گونه ام را می بوسد صدای پرندگان را می شنوم که از دور دست ها به گوش می خورد ,روز ها می گذرد افتاب می تابد و گرمم می کند و مهتاب می شود و هرشب برای ستاره ها قصه میگوید. هوا کمی سرد می شود و آسمان دانه های مروارید مانند برف را به همه هدیه می دهد.
باز هم بهار می شود و درختان زیبایی خود را با شکوفه هایشان به رخ من می کشند.
روز ها با چهار چوب پنجره و گلدانی پر از شعمدانی های قرمز زیبا تر به نظر می رسد ولی من همچنان غمگینم…
در آن سوی من انسان هایی هستند که با تمام دنیا قهر کرده اند و خود را در خانه ای تاریک زندانی کرده اند!
آن ها مرا مثل دیواری آهنین می کوبند تا در روشنای روز زمانی که هنوز خواب هستند آفتاب نتواند بر گونه هایشان بوسه بزند و شب ها نور مهتاب و ستاره ها اذیتشان نکند.
اری من کسی هستم که یک سویم زیبایی جلوه میکند و سوی دیگرم مردمانی از اندوه خود را در تاریکی زندانی کرده اند
این…
تمام زندگی من است!
زندگی پرده یی که گوشه اتاق خاک میخورد…!

برچسب ها: , , , ,

مطالب مرتبط

0 نظرات

ارسال نظر

درباره خانه فرهنگ و هنر آفرین

خانه فرهنگ و هنرآفرین با شعار ، “آفرین بر کودک دیروز، امروز و فردا” قصد دارد تا با استفاده از تجربیات خردمندان و پیشکسوتان و با‌ پرورش استعداد های سرشار فرزندان این سرزمین زمینه‌ی رشد و بالندگی را در عرصه فرهنگ و هنر کودک و نوجوان فراهم آورد.